خرید بک لینک
من امروز داشتم با خودم فکر میکردم... که میلیون میلیون پول هایمان را هزینه میکنیم برای هزینه های پرت، برای اینکه روی بقیه را کم کنیم، برای اینکه از همهچیز مدل بالاترینش را داشته باشیم، برای این که از بقیه کم نیاوریم، برای چشموهمچشمی...بعدش برای اهل البیت چند هزار تومن که میخواهیم خرج کنیم، زورمان میاید...مخصوصا مخصوصا برای مولا علی(ع) ... برای تبلیغ غدیر...برای مولا علی(ع)...دستودلم

برچسب: برکت, نویسنده: آرین رضاپور تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 2:27

داشت از چه می گفت ... از عاقبت بخیری... که باید از حضرت رب بخواهیم که عاقبتمان را بخیر کند... همان دعای دست که می خوانیم الهم جعل عواقب امورنا خیرا... مثلا الان خوبی... توی وادی هستی...بعد در شرایطی قرار می گیری... همه را زیر پا میگذاری... مثلا یک دانشگاه جدید...ازدواج ...با یکی دوست میشوی...فضای مجازی....نمیدانم به یک شکلی تحت تاثیر شرایط ناخواسته بیرون میآیی از ذات پاکت ... بعد دو حالت دا

برچسب: حالت, نویسنده: آرین رضاپور تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 2:27

مثلا، ها ، مثلا اصلا اصلا نمی شود پیرامون مولا علی(ع) هیچ چیز هیچ چیز نوشت... داشتم با خودم تفکر میکردم چه بنویسم از کسی که حتی نفس کشیدنم را هم به عشقشان میکشم، که حقش ادا شود... بعد دیدم به قول شاعر عجز الواصفون عن صفتک ما عرفناک حق معرفتک اصلا عاجز می شود سخن وقتی پای مولای علی(ع) در میان باشد... خیلی خوب یادماست...وقتی نجف اشرف مشرف شده بودم...به قدری عظمت و هیبت مولا علی(ع) زیاد بود..

برچسب: الواصفون, نویسنده: آرین رضاپور تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 2:27

یکی از کم استفاده ترین وسایل موجود در اتاقم میز تحریرم است، به این خاطر که رسالت میز تحریر در اتاقم بیشتر اوقات با تختم بوده است...

مثلا بعضی کتابهارا میشود روی میز خواند، ولی بعضی کتابها را اصلا و ابدا...مثلا کتاب رمان یا شعر...

بهترین حالتش این است زمستان باشد ....بنشینی روی تختت و پاهایت را زیر پتو بگذاری...

البته ناگفته نماند گاهی این رسالت بر عهده ی مبل ها هم بوده است.

برچسب: استفاده,ترین, نویسنده: آرین رضاپور تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 2:27

وقتی سن رشد بودم، یعنی مثلا راهنمایی و دبیرستان، وزنم حدودپنجاهو شش و پنجاهوهفت بود، قدمم مثلا حدوده یک و پنجاه و هشت و اینا... بعد که کم کم سنم بالاتر رفت از میزان وزنمکم میشد در عوض باز قدم زیاد میشد که رسید به یکوشصتوپنج تا اینکه پام باز شد به دانشگاه، زندگی دانشجویی، جزء اون دسته از زندگی هایی هست که دائم باید بدویی، هی برو، هی بیا،هی با اون اوتوبوس با مترو... از اون طرفم نهار

برچسب: تغییر,بالا, نویسنده: آرین رضاپور تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 2:27

گفته است حاجی...بعد از احرام...بعد از وقوف ت در عرفات و مشعر الحرام...بعد از رفتن منی...اگر....قربانی نکنی حاجی نمی شوی...

شاید یک جوری خواسته است... تیر آخر را با این قربانی بزند....مثلا شاید خواسته بگوید...توی زندگی ات هم هرچه اعمال ت درست باشد ... ولی تا قربانی نکنی....فایده ای ندارد..محرم نمی شوی...همه ی زحمتاتت بر باد فنا رفته است....

واین یعنی اول عشق...

و فدیناه بذبح عظیم...

برچسب: نویسنده: آرین رضاپور تاريخ: شنبه 11 شهريور 1396 ساعت: 12:38

مثلا از بین همه ی اعضای بدن بعضی هایش خاصن...بعضی هایش نفوذین... مثل...مثل چشم ...چشم های ش... همه اش قشنگ است...ولی چشم های ش قشنگ ترین است...همه اش خاص است ولی چشم های ش خاص ترین است...همه اش غریب است ولی چشم های ش غریب تىین است...همه اش دل بر است...ولی چشم های ش دل را می کند... یک نگاه به چشم های ش انداخت بعد دیگر سرش را بالا نیاورد.. بعد دیگر نتوانست به چشم های ش نگاه کند...چشم های ش فرق می

برچسب: نویسنده: آرین رضاپور تاريخ: جمعه 10 شهريور 1396 ساعت: 17:06

به غیر از"م" اول ش هیچ شباهتی بین اسم مائده و مریم پیدا نکردم که بعضی ها هنوز که هنوزه با این که از دوستان قدیمی مامان هستن، به من می گن مائده...-_-

برچسب: شباهتی,وجود,ندارد, نویسنده: آرین رضاپور تاريخ: دوشنبه 6 شهريور 1396 ساعت: 3:29

...ی طور خاصی شب دل گیری ست.. حرم مطهر که مشرف شده بودم...پرچم سیاه ش هم دل گیر بود...برای این که پای دردانه ی آقا وسط بود... ی طور خاصی شب دل گیری ست که .... دلت برای کاظمین تنگ می شود... وقتی کاظمین مشرف می شوید... بوی حرم امام رضا می دهد... شب شهادت هم حرم مطهر ، بوی کاظمین می دهد... ی طور خاصی شب دل گیری ست... که حرم امام رئوفم هم غم گرفته است.... ی طو خاصی شب دل گیری ست ... که حضرت صاحب ا

برچسب: خاصی, نویسنده: آرین رضاپور تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 0:53

می گفت همه ی این هایی که روز عاشورا مقابل چشم های امام شان صف بسته بودند، همه یشان که از امام شان بدشان نمیامد....یک عده یشان حتی امام شان را دوست داشتند...یک عده یشان حتی محبت امام شان را در دل داشتند ولی شمشیرشان بر علیه امام شان بود.... می دانی چرا...با این که محبت امام شان در دل داشتند ولی روبروی چشم های امام زمانه یشان صف بسته بودند....برای این که محبت شدید نداشتند...اشد حبا شان برای امام ش

برچسب: توانی,بگویی, نویسنده: آرین رضاپور تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 0:53

صفحه بندی